سفرنامه های من:از هند تا اروپا
سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤
سفرنامه هند - ۹ :: غذا - مراسم افتتاحيه و ....

سلام


به عنوان یک مسافر خارج از کشور،چند چیزو حتما باید همراه برد: یک کیف پاسپورتی (برای پول و مدارک مهم مثل پاسپورت ، که به راحتی به گردن و زیر لباس انداخته میشه)،یک کتری برقی کوچک (البته همراهش یک مقدار قند وچای کیسه ای فراموش نشه)، ملافه تمیز،جانماز،قبله نما، و دمپائی راحتی برای داخل هتل و هنگام دوش گرفتن).البته دوربين فيلم برداری و دوربين ديجيتالی فراموش نشه.


من چون سفر اولم بود ، قبله نما ،کتری برقی و دمپائی را نبردم وخیلی اذیت شدم. دوربين فيلم برداری هم اون موقع نداشتم. دوربين ديجيتالی هم که تازه ۳-۲ ساله که اومده .


نمازخوندن ما هم خاطره شد، آخه همه مون فکر کرده بودیم که بقیه قبله نما می آرن ولی هیچ کس نیاورده بود. توی هتل آشوک و هتل خودمون یک مسلمون هم پیدا نکردیم که بپرسیم قبله کدوم طرفیه . به همین خاطر مثل ایران به طرف جنوب ایستادیم ونماز خوندیم. بعد از چند ساعت ، یادمون اومد که توی هند باید به طرف غرب نماز خوند (توی اروپا به طرف شرق).مجبور شدیم دوباره نماز خوندیم.چون در اکتبر هوا خوب بود ،و ظهر غذا را توی حیاط می دادند وبهترین زمان برای عبادت بود. ما هم گوشه ای از حیاط نماز می خوندیم. نکته جالب این بود که نماز خوندن ما برای هندی ها واروپائی ها و آمریکائی های شرکت کننده در کنفرانس جالب بود. آخه می گفتند اون ها نماز خوندن رو فقط توی تلویزیون دیده بودند وسوالاتی در مورد اسلام ونماز خوندن از ما می کردند.
نکته جالبی که من در تمام کنفرانس هائی که شرکت کردم دیدم، اینه که خوشبختانه رسم نانوشته ای هست که ظهرها فقط آب (و گاهی نوشابه غير الکلی )هست و از نوشابه الکلی اصلا خبری نیست.



درمورد غذا: در سفر اولم ، خوشبختانه غذای تند نخوردم ، چون اکثر مهمانان اروپائی و آمريکائی بودند.من و دوستانم برنج و ماهی وسالاد و ميوه می خورديم. ولی خوب ، هيچ جای دنيا غذاهای ايرانی و دست پخت خانم های ايرانی رو نميشه پيدا کرد.تا آدم نره بيرون از کشور، قدر اونها رو نميدونه.


هر کنفرانس همیشه یک شام افتتاحیه و گاهی هم یک شام اختتامیه داره. من در سفر اولم به هند، همه اش قسمت نسبتا خوب شهر بودم . شب اول ، برای مراسم افتتاحیه ، یک ارکستر هندی آوردند و سپس یک گروه راجستانی ،مشغول رقص شدند. جالب این بود که لباس اونها شبیه لباسهای عشایر ما بود و رقص آنها شبیه کردهای ما (البته با موزیک هندی).



بعد همگی سوار اتوبوس (مدرن و کولردار) شدیم و به قسمت دهلی کهنه (نه نو) رفتیم. منظره ای که می دیدیم برای ما خیلی جالب بود. نه تنها هیچ خبری از هندی که توی فیلم ها می بینیم نبود (که همه بیکارند وفقط دارن توی خیابون می رقصند)، بلکه فقر شدیدی را همه جا می شد دید. اتوبوس ها ی (معمولی) بین شهری خیلی دیدنی بود.آنها به خاطر هوای گرم معمولا شب ها حرکت می کردند.نردبانی داشتند که علاوه بر مسافران دا خل اتوبوس ، عده ای هم بالا روی طاق اتوبوس سوار بودند. پس از پیاده شدن، به محلی رفتیم که ۴ وزیر هند سخنرانی می کردند و اتفاقا من پهلوی یکی از آنان نشسته بودم (وقتی که بلند شد وسخنرانی کرد من تازه فهمیدم که وزیر بوده). سپس گروه دیگری هنرمند آمدندو رقص بسیار سنتی هند (شیوا) را برگزار کردند. این رقص، آهنگی بسیار غمناک (قابل مقایسه با آهنگ های بختیاری) با حرکاتی موزون دارد که برای یک بار دیدن (و فقط ۳-۲ دقیقه) خوب است . بعدا از شدت خستگی به خواب فرو می روید. اين شيوا ، خدای مرگ ،که در زير عکس آن را می بينيد، يکی از معروفترين خدايان هندی است (يکی از آن ۳۳ ميليون خدائی که هندی ها دارند). در آخر رقص شيوا، رقصنده مثل عکس ، چندين دست خواهد داشت (البته با کمک ساير رقصنده ها).


ادامه دارد

جهانگرد مسافر

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]