سفرنامه های من:از هند تا اروپا
جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤
سفرنامه هند - ۱۴ :: شهر دوحه قطر و فرودگاه بحرين و تهران

سلام

مسیربرگشت به ایران ، مقداری متفاوت بود. اول رفتیم به فرودگاه ابوظبی. اونجااز نظر زمانی، یک ساعت ونیم جلو افتادیم.بر خلاف رفتن به دهلی که دو ساعت از دست داده بودیم.آخه تفاوت ساعت ایران با دهلی نو دو ساعت و با کشورهای عربی خلیج فارس ، نیم ساعته. یعنی اگه ایران ساعت ۸ شب باشه ، دهلی نو ۱۰ شب و کشورهای عربی خلیج فارس  هشت ونیم شب است.بعد از یکی دو ساعت رفتیم ، فرودگاه دوحه قطر. اونجا چیزی حدود ۱۴ ساعت بودیم. برای همین، مسئولین هواپیمائی گلف ایر به ما هتل و ناهار وشام در داخل شهر دوحه دادند. البته اول پاسپورت هایمان را گرفتند، سوار اتوبوسمان کردند وبه هتل بردند و شب هم آمدند دنبالمان و به فرودگاه برده و پاسپورت هایمان را پس دادند. ناخودآگاه انسان یاد ایران ایر می افته که سال گذشته ، مسافران سوریه اش بیش از۳۰  ساعت در محوطه فرودگاه بین المللی مهر آباد ، کف زمین نشستند تا پروازشان بعد از ۲۴ ساعت تاخیر به دمشق برود و اصلا هم خبری از هتل و پذیرائی و ... خبری نبود.فقط گاهی ماموران انتظامات تذکر می دادند که جلوی سروصدای بچه هایتان را بگیرید تا خدای نا کرده مهمانان خارجی که به این فرودگاه بین المللی می آیند ناراحت نشوند.
اولين چيزی که جلب توجه کرد، رانندگی مثل خودمان بود (از راست، نه چپکی).
هتل خیلی قشنگی بود که آدرس وب سایت آن این است: هتل ریجنسی. در اين قسمت  عکس هائی ازاين هتل را می بینید.

 در بدو ورود به هتل ، دکور سنتی لابی آن(شبیه قهوه خانه های سنتی خودمان) جلب توجه می کرد.از ما خواسته شد که دو به دو اتاق بگیریم تا در هزینه آنها صرفه جوئی شود.ما هم این کارراکردیم و کلید اتاق را گرفته و رفتیم. اتاق بسیار شیکی بود با ۱۴۰ کانال تلویزیونی. بعد از کمی استراحت، به رستوران رفتیم. دو نوع غذا را به دلخواه می توانستیم سفارش دهیم : چلو ماهی و چلو جوجه کباب. من، جایتان خالی، ظهر جوجه کباب و شب ماهی خوردم. بعد از کمی استراحت زیر کولر،هوا دیگر گرمی ظهر رانداشت. ازپذیرش هتل، آدرس یکی از بزرگترین و ارزانترین مراکز خرید (به قول انگلیسی زبانها Mall و به قول عربها مول)را گرفته و آنجا رفتیم.جایتان خالی، آنقدر بزرگ بود و متنوع که نگو.قیمت ها هم اصلا قابل مقایسه با ایران نبود، چیزی حدود یک دهم قیمت ها ی ایران (البته الان شاید یک بیستم یا یک سی ام).دوست هم اتاق من هم که دنبال کفش می گشت چند جفت خرید و کفش های خود را هم ازپنجره اتاق هتل به بیرون انداخت.
حسابی گشتیم و حسابی هم خرید کردیم. البته من در مقایسه با بقیه خرید چندانی نکردم، چون پولم ته کشیده بود وپول اضافی هم نبرده بودم(یعنی نداشتم که ببرم).
آخر شب ،وقتی برمیگشتیم ساحل راهم دیدیم ولی چون نیمه شب قراربود سوار هواپیمای بعدی شویم،زیاد نگشتیم.
بعد از شام وکمی تلويزيون ديدن ، خوابيديم.نيمه های شب بيدارمان کردند و به فرودگاه رفتيم.با هواپيمای بعدی به فرودگاه بحرين رفتيم.آخه وقتی با گلف اير پرواز می کنی حتما بايد فرودگاه بحرين را هم ببينی، چون يکی از سهامدارهای عمده گلف اير بحرينه. در آنجا يک پيانوی بزرگ بود که يک گروه از مسافران روسی آمدند، خودشان پيانو زدند و خواندند و ماهم از ديدن برنامه زنده آنها لذت برديم.

وقتی سوار هواپيما شديم که به ايران برگرديم، همگی خواب آلود بوديم و هيچ کس غذائی را که آورده بودند نخورد، چون همه خواب بوديم.وقتی به ايران رسيديم خيلی خوشحال شديم.اينجا بود که برای اولين بار فهميدم وقتی می گن هيچ جای دنيا ايران خودمون نميشه ،معنيش چيه.

ادامه دارد

جهانگرد مسافر

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]