سفرنامه های من:از هند تا اروپا
جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٤
سفرنامه کلاردشت - ۳ :: متل جم - عروسی شمالی

سلام

همونطور که قبلا نوشتم ، بعد از کمی استراحت ، رفتيم توی کلاردشت را گشتيم. بعد از ظهر همه تور رفتيم متل جم. که يكی از مكان های اقامتی پذيرايی معروف كلاردشت است .(منبع ) فاصله اش تا مركز شهر يعنی حسن كيف فقط 2 كيلومتر است و در قسمت جنوب غربی آن قرار دارد . اين متل با ويلاهای رويايی وجذاب هر ساله پذيرای هزاران مسافر است . چشم انداز درونی متل بسيار دلچسب وزيباست .قرار گرفتن اين متل در پايه تپه و اشراف آن بر دشت بهشت موجب گشته كه مسافران شاهد مناظر زيبا و فريبنده گردند.

 

مجسمه های موجود در اين مكان ، جايگاه مناسبی برای سرگرمی كودكان و همچنين بزرگسالان است .مجسمه هايی مانند : فيل -  قوری - حيوانات مختلف ، تزئين نمای بيرونی رستوران ، پارك شادی بخش كودكان ، ترتيب قرار گرفتن ويلاهای استيجاری از جمله مناظر ديدنی هستند كه بيشتر از بقيه چيزها نظر مسافران را به خود جلب می كند .

زمزمه های دلپذير شبانگاهی ، برگهای درختانی كه قطره های ژاله چون دانه های اشك بر آنها نشسته . لطافت بوته های كناره متل نغمه های پرندگان خوش آواز ، زيبايی خاصی را به اين مكان داده است . مجسمه های متل جم بخصوص تنديس های اساطيری همچون اژد ها و سيمرغ كه با تبحر و ظرافت خاصی ساخته شده است ، توجه هر گردشگری را به خود جلب می كند .در چمنهای سبز متل جم تنها نخواهيد ماند شبها را با مهتاب بسر خواهيد برد همسفر قاصدكهای سپيد موی و هم صدا با كبوتران وحشی خواهيد شد ، با آواز قناری ها دمی را می آساييد و با نسيم دل انگيز بهاری زير سايه بان سرخ خورشيد به بلندی آسمان در ديار اقاقيها و در كنار اطلسيها گام بر می داريد تا زنگار غم و اندوه را از تن بزداييد .

با گشت و گذار در چنين مناطقی ميتوان لحظه ها را غنيمت شمرد و دنيا را سبز تر از هميشه ديد . ميتوان مهربانتر از مهتاب شد وبه مترسكهای تنهای مزارع اطراف پشت نكرد وخوبيها ر ا با همه قسمت كرد . پرواز دسته جمعی پرندگان مهاجر ، شنيدن نغمه های دلنشين بلبلان در مزارع ها گوش سپردن به امواج نسيم بر آمده از جنگل وكوه را چگونه ميتوان در قالب واژه ها بيان كرد؟

بعد از غروب که از متل جم برگشتيم، جاتون خالی رفتيم و بستنی خورديم. بعد از شام، ديديم که صدا می آيد. ۴-۳ نفری رفتيم و ديديم که نزديک محلی که اجاره کرده بوديم ، يک عروسی است و تمام مسافرهای همراه ما هم آنجا هستند. مردم مهمان نواز کلاردشت هم تا ما را ديدند، دعوت کردند که به عروسی آنها بپيونديم. ما هم از خدا خواسته رفتيم. عروسی جالب و شادی بود. فقط من ناراحت بودم که چرا دوربينم را دنبال نبرده بودم که فيلم بگيرم. تمام همسفر هامون دوربين هايشان دستشان بود. خاطره آن شب هيچ وقت از يادم نمی رود.

ادامه دارد 

جهانگرد مسافر

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]