سفرنامه های من:از هند تا اروپا
چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٤
سفرنامه هند - ۲ :: فرودگاه و هواپيما و ....

سلام


به توصیه دوستان یک چمدون بزرگ خریدم با یک عالمه کنسرو لوبیا و تن ماهی و حتی نون خشکه ، آخه می گفتتد تو ی خارج، مواد غذائی خیلی گرونه. بگذریم از اینکه تموم نون خشکه ها خورد خورد شد .از خونواده خداحافظی کردم و سوار هواپیمائی ایران ایر شدم تا برم تهرون. از بس با عجله کارهایم را کرده بودم حسابی خسته شده بودم.آخه عادت ما ایرونی هاست که همیشه کارهامونو بذاریم تا دم آخر.
توی هواپیما از مهماندار چای خواستم.با لحن بسیار بدی گفت چای می خواهی چیکار؟ دندون رو جیگر بذار می رسیم تهران.تازه مگه الان بهت آب میوه ندادم!!!خلاصه حالمو گرفت. ولی چند دقیقه بعد برای یکی از ما بهترون که دو سه ردیف جلوتر از من بود،قهوه آورد.من که دیگه حال و حوصله بی ادبی اونو نداشتم، چیزی نگفتم ولی پیش خودم فکر می کردم میشه یک روزی بشه که به مسافران (اتوبوس،مینی بوس،هواپیما،تاکسی) وخلاصه ایرونی ها احترام گذاشته بشه.من فکر می کنم علت اصلی اینه که می دونن اگه شکایت هم ازاشون بکنی، هیچ کس کاریشون نداره.ضمنا اگه رقابتی با سایر شرکتها بود شاید فرقی میکرد، ولی حالا که از این خبرها نیست ،اون هم توی شرکت هواپیمائی .
توی فرودگاه تهران،وقتی به قسمت پروازهای خارجی رسیدم،دیدم حال و هواش خیلی با قسمت پروازهای داخلی فرق داره.افراد زیادی اومده بودند دنبال مسافراشون که از خارج اومده بودند،خیلی هاشون دانشجو بودند. توی دلم گفتم آخدا میشه من هم یک روز جزو این دانشچوها باشم.


ادامه دارد

جهانگرد مسافر

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]